تبليغاتX
نور سحری
 

 

رفتم برای چك آپ

:دكتر گفت

دردت درمان نداره

قلبت شكسته و

تكه هاش

...بدنت رو پاره پاره كرده

۸۷/۷/۳۰

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:34  توسط الناز  | 

 

 

در نبودت، تنهايي ام گفت سكوت كن

سكوت كردم

حالا او نيز تو را مي جويد

چه كنم ؟

تو بگو...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 19:47  توسط الناز  | 

 

 

بالاخره وبلاگم يه ساله شد.

دوست داشتم يه مطلب جديدي داشته باشم واسه اين موقع اما نتونستم.

اين روزا يه كم قاطي كردم. نميتونم فكرم رو، رو چيزي متمركز كنم.

وبلاگمو دوست دارم. بيشتر حرفامو توش مي نويسم اما بعضي ها رو هم حتي اينجا، تو اين دنياي مجازي نمي تونم بنويسم.

بعضي وقتا شده بود يه مطلبي رو نوشتم و گذاشتم اينجا اما زودي پشيمون شدم و برداشتم.

دوست دارم يه روزي بياد كه اين وبلاگ پر بشه از شعراي خودم. اما اين روزا اصلا روش كار نمي كنم.

فعلا حرف ديگه اي ندارم واسه گفتن. تولد وبلاگمم شد مثل تولد سال پيش خودم غمگين. گناهی ندارم ولی قسمت اینه... .

دلاتون مهربون و قشنگ و بهاري باشه و ايشالا هميشه خندون باشين.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:37  توسط الناز  | 

 

 

بايد بپرانمت از دلم

مي گويند بايد بروي

تو از ديار ديگر آمدي

و ناخواسته در دلم نشستي

و من قفسي ساختم برايت

اما تو اهل پروازي

با تو چه كنم؟ نمي دانم!

گفتم با تو

از تويي كه براي خود ساختم

و تو چه كردي؟

 تو خود مي داني... .

جان

سخت است اما

از تو يادگاري دارم

هركجا كه مي خواهي برو

كه يادت با من است

براي... .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 20:3  توسط الناز  | 

 

 

ویروس های مغزم زیاد شده

ارور می دهد

آنتی ویروس من

!!!کجایی؟؟

۸۷/۷/۲

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 1:26  توسط الناز  |