دخترك گل فروش به اميد فروخته شدن گل هايش
بيدار مي شود و
پدرش به اميد پيدا كردن كار
مادرش دست به دعا
.
.
.
و من اينجا
در سكوتي ملال انگيز
به خواب مي روم... .
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 8:59  توسط الناز
|

دخترك گل فروش به اميد فروخته شدن گل هايش
بيدار مي شود و
پدرش به اميد پيدا كردن كار
مادرش دست به دعا
.
.
.
و من اينجا
در سكوتي ملال انگيز
به خواب مي روم... .
کاش می تونستم
بارون پاییزی باشم
تا هر وقت دلم خواست های های گریه کنم و
کسی هم دلیلش رو نپرسه
...اما
دوباره خودكار دست ميگيرم و مي نويسم
با همون خودكاري كه اسمش رو
براي اولين و آخرين مشق شب
بهم دادي...
دوباره مينويسم كه
دوستت دارم
اما...
اين بار
نه رنجشي هست و نه آزاري
نه رنج مي برم و
نه آزار ميدم
پس خوش باش و شاد
كه خوشحالم و شاد...
87/8/10
بعضي وقتا با خودم مي گم
كاش نه من ، من بودم و
نه تو، تو
كاش هردو اوي ديگري بوديم.
اويي كه ...
اماااا...
هم من، منم و
هم تو خودت و
اويي هم در كار نيست.
87/8/4