تبليغاتX
نور سحری
 

 

مثل وعده ی  آبنبات چوبی

 که کودک را گول می زند

خودم را با امید دیدن روی خوش زندگی

گول زدم

اما

مثل همیشه

...دروغگوی خوبی نبودم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 1:5  توسط الناز  | 

 

 

 

لعنت بر بی پولی

با این گرانی مصالح

دیوارکشی قلبم نیمه کاره

مانده

. ...و

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 13:26  توسط الناز  | 

 

 

این روزها من زندگی نمی کنم فقط زنده ام

زنده ای هستم که گورش زندگیست

اطرافیانم گوشتهای نداشته و استخوانهایم را زنده مرده به دندان می کشند

ولی فریاد نمی کشم و سکوت می کنم

به خاطر آرامش همه

و خیالم راحت است که دیگر مادرم شیون نمی کند

چراکه جسمم را در کنارش دارد و

همین مرا بس است.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 10:47  توسط الناز  |